* عشق و ثروت و موفقیت *

آیتگ، شبکه اجتماعی محبوب جوانان ایرانی، شبکه اجتماعی مجازی، نرم افزار چت، چت و گفتگو، نرم افزار چت ایرانی، chat , گروه های مجازی، پرو فایل اختصاصی آپلود فایل های شخصی, پروفایل دوستان، چت خصوصی

شبکه اجتماعی

آیتگ شبکه اجتماعی محبوب جوانان ایرانی

ITEG

iteg , it , chat , forum

تالار گفتگو ، چت و گفتگوی آنلاین
information technology experts group
پروفایل اختصاصی من

آیتگ

آی تی

1390-11-14 - 22:15
 * عشق و ثروت و موفقیت * 
aral
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:8348
تعداد پستها:249 علایق:تنهایی


 #
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید




____________________________
سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند!

تشکرها: sadeghzade, alias, haniyeh, arghavan, Iran-Love,    


14-11-1390 - 22:28
  
alias
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:18255
تعداد پستها:1626 شغل:باز شيطوني كردي ؟؟؟
علایق:ها ؟؟؟


 #
هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!

     



____________________________
از کودک فال فروش پرسیدند چه میکنی؟
گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم !!!



تشکرها: sadeghzade, aral, sar,    
14-11-1390 - 22:29
  
haniyeh
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:12335
تعداد پستها:354 شغل:daneshjo memari
علایق:..........molaghab be dost dashtani......


 #



           ali bod   mersiiii
faghat nemidonam chera harcheghad az   eshgh bishtar harf mizanim


kamtar  mibinim??????         

engar in haghighat ke be harchiz bishtar fekr koni kamtar mibini???????


dar hali ke ghanone jazb kamelan mokhalefe in harfo mizane??????!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



____________________________
موفقیت نتیجه قضاوت صحیح است .
قضاوت صحیح نتیجه تجربه است
تجربه اغلب حاصل یک قضاوت نادرست است

تشکرها: aral, sar,    
14-11-1390 - 22:31
  
alias
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:18255
تعداد پستها:1626 شغل:باز شيطوني كردي ؟؟؟
علایق:ها ؟؟؟


 #
نقل قول




           ali bod   mersiiii
faghat nemidonam chera harcheghad az   eshgh bishtar harf mizanim


kamtar  mibinim??????         

engar in haghighat ke be harchiz bishtar fekr koni kamtar mibini???????


dar hali ke ghanone jazb kamelan mokhalefe in harfo mizane??????!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


من که تا حالا نشنیدم که هر چی بیشتر در مورد چیزی فکر کنی کمتر ببینی  



____________________________
از کودک فال فروش پرسیدند چه میکنی؟
گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم !!!



تشکرها: aral, sar,    
14-11-1390 - 22:58
  
parse93
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:21178
تعداد پستها:650 شغل:طراح یک شرکت
علایق:دوست داشتن عشقم


 #


نقل قول

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید







تشکرها: aral,    
14-11-1390 - 23:01
 ممنون از متن قشنگت 
parse93
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:21178
تعداد پستها:650 شغل:طراح یک شرکت
علایق:دوست داشتن عشقم


 #


نقل قول

نقل قول

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید









   


15-11-1390 - 14:08
  
aral
[کاربر دائمی آیتگ]
امتیاز:8348
تعداد پستها:249 علایق:تنهایی


 #
عاشقِ تمامِ کلماتی هستم

که تو با آن جمله می‌سازی

تا به دورغ بگویی دوستم داری . . .




____________________________
سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند!

تشکرها: alias, sar,